حسین پناهی

 

حسین پناهی

 

 

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می تزسم.
دین را دوست دارم ولی از کشیش ها میترسم.
قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها میترسم.
عشق را دوست دارم ولی از زنها میترسم.
کودکان را دوست دارم ولی از آیینه می ترسم.
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم.
من می ترسم پس هستم.
این چنین می گذرد روز و روزگار من.
من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم.

 

...

 

تقدیم به دوستداران حسین پناهی...قلب

/ 1 نظر / 9 بازدید
سامان

با دیدنش دوباره یادش افتادهم همانگونه که بود تنها و غریب نگهاهش در بینهایت بود و تصویرش با یاد تمام سادگیش فریاد بود. به یاد او که دیگر در بین ما نیست . تا همیشه به یادش هستیم