پی نوشت

برف نوشت:

کاش قصه ادم برفی نبود. یا که نه، بود و همان که توی قصه ها گقته اند. فرزند امیزش دست های ادم و برف، می شد بهترین راوی قصه های برفی باشد.به دل ما نیست که.پس ادم برفی همان قصه ای که بود، هست. تو اگر گله داری ازز این همه سرمای روزگار،گوش هایت را خوب بپوشان و همان قصه ها را باور کن.اینطور بهتر نیست؛ نشان به ان نشان همان دایره ای باز شده روی شیشه، رو به حیاط برفی.پس یکی بود،یکی نبود و القصه...چشم های دگمه ای ادم برفی دروغ نبود.هویج جای دماغ دروغ نبود، دست های چوبی دروغ نبود. ادم برفی هم اگر تبخیر شد، فقط به عشف خورشید بود و این هم دروع نبود.

 

 

برف میاد / خدا کنه پرنده طاقت بیاره / باد میاد / خدا کنه بوی رفاقت بیاره / عمر یه دیوار همیم / فاصله حرف اخره / پناه بال و پرمون / سقفای بی کبوتره / تو گلدونای خونگی / داره کی پوسه ریشمون / گنجشکک اشی مشی / نوک می زنه / به شیشه مون / عمر یه پشت میله ها / ترانه خون قفسیم / خیس می شیم / گوله می شیم / اما به هم نمی رسیم

عبدالجبار کاکایی

 

وقتی برف میاد روزیه که به هیچ عنوان نباید تو خونه موند. همه زندگی یه لحظه است. همین لحظه هایی که ممکنه همیشه تکرار نشه. یک سال برف خوبی میاد و سال دیگه نه.برف برای همه یه مقدار مساویه. پس باید زد به دل برف و از اون لذت برد. امکان نداره تو خونه بمونم.از قدم زدن تو برف اونم با کسایی که دوسشون دارم سرمست می شم.

پس به امید روی که خدا این نعمت از همه فشتگترشو به ما نشون بده

 

 

سیاسی نوشت:

روزگاری تو جایی خونده بودم:(امین) برادر مامون و فرزند هارون الرشید خلیفه عباسی روزی از پدرش پرسید که این چه حکمتیه که تو موسی بن جعفر (امام کاظم (ع)) را به حضور فرا می خوانی و بسیار تکریم  و احترام می کنی و مراتب ارادت ابراز می داری و حتی الباب بدرقه می کنی اما بلافاصله فرمان حبس و زجر ایشان به ماموران الباغ می داری؟

هراون پاسخ داد:" الملک عقیم!"

این همان توده رایج در میان مردم است که:

سیاست،پدر و مادر ندارد

 

 

پ.ن: از ابراهیم رها متنی خوندم که خیلی فشنگ بود فرصت شد می نویسمش

پ.ن1: ببخشید بابت دیر اپ کردن....خیلی درگیر کارام بودم...موقع امتحان ها هم هست پس کمتر میام

پ.ن2: مخلصیم

/ 21 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد Mohammad

×× این یک اطلاع رسانی است نه نظر خواصی برای نوشته های خوب تو×× سلااااااااام خوبی دوست هم وبی من؟؟ صبح 5 شنبه 24 دی ماه در این اولین ماه از فصل زمستان بدون برف و باران به خیر و شادی امیدوارم آخر هفته خوبی داشته باشی و ساعتی را برای فکر کردن به کارهای انجام نشده در این هفته صرف کنی و برنامه ریزی برای هفته آینده که آخرین هفته دی ماه میباشد. آرزو دارم به همه کارهای خوبت برسی و موفق باشی. ..... تقصير من بود که سراغ سايه را از خورشيد ميگرفتم و سراغ او را از وسعت دور درياها ....... سراغ قدمهايش را از راههايي ميگرفتم که هرگز او را به خواب عبور هم نديده بودند ..... تقصير من بود که نامش را با عطر ستاره ها بر بالش شب مينوشتم تا آسمان خوابهايم بوي او را داشته باشد ....... تقصير من بود که براي ديدنش نفسهاي بيهوده ام را ميشمردم. نبايد گره خيال و خاطره را از حقيقت روز مرگي باز ميکردم که روياي آفتابي بودن با او براي يک عمر سرگرداني من کافي بود دوست من از اینکه منو هم از یاد نمیبری و بازدید کلبه منو جزئی از برنامه های هفتگیت میبینی ممنون هستم شاداب باش که شادابی تو آرزوی من است[قلب]

تی تی

سلام به روی ماهت ای جان انشالله امتحانات خوب شه رنگ نوشته هامم عوض کردم چرا نتونی بخونیش میسی بعد امتحانات تن تن بیا[ماچ]

داریوش

طنابی میبافم از غم هایم نه چنان است که می پنداری آپم

شاهزاده احسان میرزا

نمیدانم چه حکمتی است که آمدیم در بلاگتان کامنت گذاشتیم.....میرزا علی اکبر خان اسفراینی و میرزا حسین خان سپهسالار هم اینجایند...سلام میرسانند.....میرویم در حیاط عمارت

فریبا

سلااااااااااااااااااااااااام... قهر کردم چون من و ترمه رو یادت رفته خانومی... کجایی که هیچ خبری ازت نیست و بی خبر اپ می کنی؟!!!!

مهدی مقدم دوست ( شهرام )

شانزدهم کجا و بیست و ششم کجا ... اینطوریه دیگه ؟ اینطوری خبر میکنی باشه .. درسته من بد قولم .. اما تو چرا ؟[دلشکسته][ناراحت] شنیدم تولدته .. تولدت مبارک .. هم خودت هم آقاتون که چند روز دیگه است ...[گل][گل]

تی تی

سلام سلام الهی خدا رو شکر که من امتحان ندارم انشالله تو هم معدلت خوف شه مواظب خودت باش[قلب]

فریبا

دیدی منم هستم جیجری... اون شماره رو دادم به خود عروس خانوم تا تماس بگیره... عزیزمی[ماچ]

بهرام

سلام دوست عزيز از سايت شما استفاده كردم موفق و پيروز باشيد[گل][گل][گل]