صدای بی صدا

دوباره می‌نویسمت، بدون اینکه بشمرم
بدون اینکه عطرتو، به ذهن خونه بسپُرم

به ناخود آگاه خودم، سری دوباره می‌زنی
بدون اینکه حس کنم، هزار صفحه با منی 

چه ساده می‌رسم به تو، همیشه زود باورم
که خواب با تو بودنو، بدون گریه می‌پرم

ترانه‌ساز من شدی، پر از امید و آرزو
چرا سکوت می‌کنی، به جای من خودت بگو

چه ساده می‌بری منو، به انتهای دفترم
درون این ترانه‌ها من از خودم جلوتَرَم

به داد واژه‌ها برس، که عامیانه‌تر بِشَن
ازعاشقونه‌ها بگو، نگاهمو ورق بزن

صدای بی‌صدای من، همیشه خوب نازنین
بیا و بین کاغذا، حضور دستاتو ببین
 

/ 9 نظر / 12 بازدید
حامد

سلام صاحبخونه چقدر تلخی ؟

الهه

سلام متنای قشنگی نوشتی اومدم دعوتت کنم به منم سر بزنی منتظرتما قربونت فعلا

لبخندايراني

ممنون از حضورتان هم خودم وهم از طریق کمک گرفتن از دوستان وهم گوگل

حامد

سلام صابخونه ممنون که سر زدی به خونه ما ما خونه نبودیم متاسفانه به امید دیدار مجدد در منزل ما تلخیشو کم کنی بدم نیستا [چشمک]

کیامهر

hlیدوارم از مطالب بعدی بیشتر خوشت بیاد

مترسک

بر خاک بخواب نازنین، تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیست[گل]

مترسک

یادم رفت جواب سوالاتت رو بدم گلم[نیشخند] آره من تو مراسمشون شرکت کردم بارها و بارها تو مترسکمم آدرس چند تا سایت اصلیشون هست اونا واقعا با اون چیزی که ماها فکر میکنیم متفاوتن [بغل]

مترسک

هیچ کس خونه نیست فک کنم مسموم شدم [گریه]