خاداحافظی با ناطور!!!

      " مردی که او را بزرگترین نویسنده روزگار ما می دانستند هفته پیش در گذشت"

 

 

 سلینجر هم مرد.پیرمرد _ که ما نمی دانستیم پیرمرد است  بس که فقط به همان دو تا عکس منتشر شده از جوانی اش زل زده بودیم _ در 91 سالگی مرد و حسرت اینکه یک بار دیگر داستانی به شاهکاری "ناطور دشت" بخوانیم زا به دل همه ما گذاشت. مایی که سال هاست هروقت کسی از ما سراغ یک رمان خوب را میگیرد، اولین پیشنهادمان همین کتاب است.

قهرمان  کتاب او "هولدن کالفیلد" به حکم همدلی که اکثر ما با و داریم بیشتر است.

کاش حالاحالاها مجبور به نوشتن خبر درگذشت این نویسنده محبوب نبودیم.

 

درباره ی کتاب (ناطور دشت):

 هولدن از فرط کلافگی و بی حوصلگی داشت می ترکید . نه تنها فرار از خانه و ولگردی در شهر، مشکلش را حل نمی کرد بلکه بعد از هرکاری و مراجعه به هرجایی و ملاقات با هر ادمی، وضعش بدتر می شد. داشت خفه می شد. دیگر نمی توانست تحمل کند. حالش از همه بهم می خورد؛ چه از دوست مدرسه ای ن لش و مزخرفی که داشت، چه از همه دام هایی که ظاهرا خیرخواهی که سر راهش سبز می شدند. و چه ان اقا معلم مساله داری که قرار بود قابل اطمینان باشد و ادم حسابی باشد و تو زرد از اب در اومد.

هولدن خیلی بی ادب بود، اما بدذات نبود.این همه کلافه بود اما دلش برای ان خواهرکوچولوی مو قرمز دوساله معرکه اش یک ذره شده بود.فیبی را می گویم که بینظیرترین دختر ده ساله ادبیات جهان است.همان که خیلی به هولدن احترام می گذارد و در عین حال، نصیحت اش می کند که این قدر فحش ندهد و مرتب به او یاداوری می کند که "بابا می کشدت".شاهکار است این دختر.

هولدن همیشه اینجاست تا مراقب بچه ها باشد. مراقب فیبی ها. مراقب معصومیت این فیبی هایی که چندسالی مانده تا وارد دنیای چندش اور بزرگسالی شوند. دنیایی که نفس هولدن را بند اورده.

هولدن بود که به همه اغراق ها و کلافگی ها و بی حوصلگی ها و هستگی های ما یک نظم زیبایی شناسانه بخشید! او بود که برای همه دل بهم خوردگی ها و انزجارهایمان از ادمهای لوس و نفرت انگیز دنیای مدرن، ساختار تراشید.

 

درباره ی نویسنده (جی.دی.سلینجر):

یک خانه 99 جریبی ییلاقی، مشرف به پنج ایالت امریکا بالای یک تپه، جایی بود که سلینجر رنگ پریده ، پشت میز دراز می نشست و تلق و تولوق روی دگمه های ماشین تحریر می زد. کنده های چوب را توی بخاری می انداخت و انقدر کلمه روی کاغذ می نوشت و خط می زد تا انی که می خواست را پیدا کند.برایش هم مهم نبود که میلیون ها ادم، پشت حصار های بلند خانه اش منتظر شکستن سکوت طولانی نویسنده بودند تا از او بیشتر بدانند.او هر چندوقت یک بار با جیچش به شهر می رفت، کلمات ضروری رد و بدل می شد و غذا و روزنامه مورد نیاز خریداری می شد.اگر هم کسی گیرش می اورد ان قدر حرف نمی زد و جواب نمیداد که طرف مجبور می شد حرفش را روی کاغذ بنویسد و بچپاند توی دستش.

 

دو - سه چیزی که از او میدانیم:

 

"رویای ناطور"خیلی چیزهایی را که همیشه سلینجر از جواب دادنشان طفره می رفت، روشن کرد. شاید به خاطر همین، سلینجر از دخترش "مارگرت" که با جواب دادن به خبرنگاری که با جواب دادن به خبرنگاری باعث نوشته شدن این کتاب شد، حسابی شاکی شد.

 

 

نگذاشت هیچ عکسی از او منتشر شود. حتی بعد از چاپ دوم "ناطور دشت" با اصرار زیاد توانست ناشر را مجبور به حذف عکسش از جلد کتاب کند.

 

 

خود سلینجر هم مثل "هولدن" و بچه های خانواده "گلاس" از پدری یهودی و مادی مسیحی به دنیا امده. خودش هم بودایی بود.

 

گاوصندوق سلینجر پر است از فیلم های کلاسیک و نایاب امریکایی.

 

سلینجر را در خانه "سانی" صدا می کردند.

 

سلینجر"هایکو" می سروده و زمانی بیلیارد باز ماهری بوده است. شیفتگی او به مذاهب شرقی هم که معروف است. میگوند اوایل ازدواجش هیچ موجود زنده ای، حتی حشرات، حق کشته شدن در خانه سلینجر را نداشتند.!

 

سلینجر یک مرد شش انگشتی است (دست چپش). البته اگر این هم از کلک های خودش برای فرار از ادم ها نباشد.

 

سلینجر در مدرسه نظام، شاهر خودکشی یکی از همکلاسی هایش و پرت شدنش از پنجده بود.( جیمز کسل "ناطور دشت" را یادتان می اید؟)

 

داستان "فرانی" هدیه سلینجر به همسرش کلر" در شب عروسی شان بود. "فرانی" ظاهر و رفتار چمدان ابی رنگ "کلر" را داشت.

 

 

 

داریوش مهرجویی خودمان بدون اجازه از سلینجر فیلم "پری" را از روی "فرانی وزویی" ساخته و شایعاتی هم مبنی بر شکایت سلینجر از مهرجویی وجود دارد.

 

 

ظاهرا "شون کانری"توی "در جست و جوی فورستر" خواسته "سلینجر" باشد.تنهایی، اخلاق، افتضاح و عزلت یکی نویسنده  از ادم به دور، باعث می شود که خیلی ها این فیلم را ( که فیلم خوبی هم هست) به نوعی "از زندگی سلینجر" بدانند.

 

 

خواندن "ناطور دشت"تکلیف ثابت دانشجویان  "دیوید رایزمن" جامعه شناس امریکایی سرکلاس "شخصیت و ساختار اجتماعی" در دانشگاه هاروارد است.

 

 

"ناطور دشت" خوراک هر روز "مارک دیوید" قاتل روانی جان لنون (خواننده بزرگ بیتلز) بوده.

 

 

با "لری کینگ" در برنامه 20 ساله اش در CNN مصاحبه می کنند و ازش به عنوان کجری که تا به حال با هر کی اراده کرده ( از رییس جمهور تا هنرپیش هو بقیه* توانسته مصاحبه کند، می پسند:" کی بوده که دوست داشتی گیرش بیاری و نشده؟" بی درنگ می گوید: "سلینجر"

 

 

 

 

 

از اثار سلینجر می توان به:فرنی و زویی، تیرهای سقف را بالا بیندازید نجاران، دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم و جنگل واژگون و ناتور دشت اشاره کرد.

 

 

 

 

پ.ن: پیشنهاد می کنم کتای "ناطور دشت" رو حتما بخونیدیول

 

پ.ن1: اگر غلط املایی داشتم ببخشید...همش تایپیه...چون با عجله نوشتمنگران

 

پ.ن2: با اجازتون فردا می رم شمال و تا سه شنبه نیستم...این اولین مسافرت من و شوشوئه...امیدوارم خوش بگذره. قلب

 

پ.ن3: ولنتاین همگی هم مبارک.هورا

 

پ.ن4: مخلصیم 

 

/ 18 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

با سلام به دوست عزیز. من که خیلی درگیر معمات بودم و به اون جواب رسیدم ولی انصافا هنگ میکرد آدمو.[کلافه] دوست دارم بخونم ولی کتابهای نخوندم تو کتابخونم باید تموم بشه.در کل ممنون .مطلب جالبی بود. در مورد والنتاین هم تو بلاگم نوشتم دیگه اینجا نمیگم.[شرمنده] [گل]

فریاد بی صدا

سلام من هم ممنون که اومدی هم ممنون از اطلاعات خوبت در وبلاگت من آپم و خوشحال میشم دوباره ببینمت

پیمان

سلام صبا جان دوست عزیزم .ممنونم از حضور سخاوتمندانه و بی ریائتان. راستش تا بحال کتابی از ایشون مطالعه نکرده ام ولی حتماً به سفرشتون عمل میکنم . واقعاً خوشحالم از اینکه دوستان خوبی مثل شما پیدا کردم . شما رو به بازدید از هر دو وبلاگم دعوت کنم . امیدوارم خوشتون بیاد . http://homeart.persianblog.ir http://homearts.blogfa.com

محمد Mohammad

سلااااااااام خوبی دوست مجازی و همراه من؟ از احوالات من اگر بخواهی که بدجوری پشه لگد مالم کرده و تمام بدنم را کوفته است لذا به دعای خیر شما بشدت نیاز مبرم دارم[چشمک] برايم ترانه بخوان مي خواهم با نوازش نواي پر مهر تو تمام غصه ها را به صليب بکشم با آخرين غزل به سوي تو پر خواهم زد در انتظارم باش که در انتظار ديدار توام صبح چهارشنبه 28 بهمن ماهت بخیر و شادی باشه و امیدوارم تو این چند روز باقی مانده تا سال نو خونه تکونی دلت رو هم از غم و غصه و کینه شروع کنی که خیر دنیا و آخرت در اینه آپیدم ؛ دوست داشتی سری بزن و مثل همیشه قلم فرسائی کرده و مرا از نظراتت محروم نسازی شاداب باش که شادابی حق توست[قلب][گل]

قاصدک

...........|""""""""""""""" " """"""""|\|_ ...........|..........*____* ........|||"|""\___ ...........|________________ _ |||_|___|) ...........!(@)'(@)""""**!(@ )(@)***!(@)''

مترسک

انتظار لغت غريبي است لغتي که روزها يا شايدم ماهها ست که با آن خو گرفته ام که چه سخت است انتظار هر صبح طلوعي ديگر است بر انتظارهاي فرداهاي من خواهم ماند تنها در انتظار تو چرا نوشتم در برگ تنها ئيم براي تو ..نمي دانم؟ شايد روزي بخوانند بر تو عشق مرا آنگاه در نم نم باران و بوی دلکش خاک و برگان پوسیده ی زرد نگاهم را جستجو کن عالی بود... پیروز باشی...[گل]

م صادق نام ر

سلام... به منم سر بزن و کامنت بزار... من هر روز بهت سر میزنم بی معرفت...![دلشکسته]

م صادق نام ر

دوتا سوسک پولدار عروسی میکنن ماه عسل میرن توالت فرنگی!![قهقهه]

معراج

من كليك كردم شما هم انجام بده اگه خواستي روزي يك بار انجام بده و بهم بگو تا منم تكرار كنم

پیمان

سلام و هزاران سپاس بخاطر مهربانی تان . به رسم هر شنبه این هفته هم با پستی تازه در خدمت تمامی دوستان و چشم انتظار قدم مبارکشان هستم . دوست نازنین . انتظار دارم تا در بخش نظر سنجی هم شرکت کنی تا برای سال جدیدی که در پیش داریم سیاست کلی بلاگ را بر اساس نظر مخاطبین عزیز برنامه ریزی کنم . در ضمن وبلاگ حیاط خلوت (http://homeart.persianblog.ir) هم عصرشنبه هرهفته بروز خواهد شد .